.......همشهریان گرامی:
خبرهای خود را در تلگرام به آی دی abozar8024@ ارسال نمایید

موقعیت شما : صفحه اصلی » داستان و حکایات » کودکان
  • شناسه : 2993
  • 07 می 2020 - 20:00
  • 37 بازدید
  • ارسال توسط :
قصه خرگوش و درخت سیب

قصه خرگوش و درخت سیب

در یک شب سرد و پاییزی خرگوش گشنه ای به دنبال غذا می گشت. اون دو روز بود که گشنه مونده بود و چیزی پیدا نکرده بود تا بخوره. برای همین از گشنگی داشت می مرد. خرگوش گشنه همینطور داشت می گشت که خسته شد و پای درختی نشست و با خودش گفت: حالا که […]

در یک شب سرد و پاییزی خرگوش گشنه ای به دنبال غذا می گشت.

اون دو روز بود که گشنه مونده بود و چیزی پیدا نکرده بود تا بخوره. برای همین از گشنگی داشت می مرد.

خرگوش گشنه همینطور داشت می گشت که خسته شد و پای درختی نشست و با خودش گفت:
حالا که هویج و کاهویی نیست اگه یه دونه میوه هم پیدا کنم خیلی خوبه:

در همین موقع درخت که یک درخت سیب بود حرف خرگوش رو شنید و دلش به حالش سوخت

درخت سیب یکی از سیب های رسیدش رو از اون بالا به طرف خرگوش انداخت. اما از بدشانسی خرگوش بیچاره سیب درست روی کله اون افتاد خرگوش خیلی ترسید از جاش پرید و فرار کرد

 

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن