.......همشهریان گرامی:
خبرهای خود را در تلگرام به آی دی abozar8024@ ارسال نمایید

موقعیت شما : صفحه اصلی » دکتر سید ابوالفضل حسینی » مشاهیر » مقالات
  • شناسه : 559
  • 12 سپتامبر 2019 - 22:27
  • 59 بازدید
  • ارسال توسط :
گفت و گوی دکتر سید ابوالفضل حسینی با استاد عبد الحسین وهاب زاده در باره تکامل زیستی- بخش دوم

گفت و گوی دکتر سید ابوالفضل حسینی با استاد عبد الحسین وهاب زاده در باره تکامل زیستی- بخش دوم

تاریخ مصاحبه – ۱۳۸۹ – اگر خواسته باشیم در یک نگاه کلی و چکیده، تکامل رفتار حیوانات را با تکامل رفتار انسان مقایسه کنیم به چه نکاتی باید اشاره کنیم؟ انتشار -۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ تاریخ مصاحبه – ۱۳۸۹ – اگر خواسته باشیم در یک نگاه کلی و چکیده، تکامل رفتار حیوانات را با تکامل رفتار […]

تاریخ مصاحبه – ۱۳۸۹ –

اگر خواسته باشیم در یک نگاه کلی و چکیده، تکامل رفتار حیوانات را با تکامل رفتار انسان مقایسه کنیم به چه نکاتی باید اشاره کنیم؟

انتشار -۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸

تاریخ مصاحبه – ۱۳۸۹ –

اگر خواسته باشیم در یک نگاه کلی و چکیده، تکامل رفتار حیوانات را با تکامل رفتار انسان مقایسه کنیم به چه نکاتی باید اشاره کنیم؟

هیچ نوع تمایز کیفی بین آن چه که بر تکامل رفتار حیوانات دیگر حکم می راند و آن چه که در تکامل رفتار انسان دیده می شود وجود ندارد. یعنی در حقیقت همان قوانین، روابط و مناسباتی که در تکامل حیوانات دیگر وجود داشته در باره ی انسان نیز وجود دارد. در حقیقت هیچ قاعده ای وجود ندارد که ما بتوانیم آن را در مورد انسان برجسته کنیم. حتی بیان کردن این حرف که او امروز توانسته خود را از انتخاب طبیعی به دور نگه دارد، خالی از اشکال نیست. زیرا آزمونی که انسان با استناد بر آن خود را از انتخاب طبیعی محفوظ می داند ( با توجه به مقیاس ۵/۳ میلیارد ساله ی حیات بر روی زمین) آزمون بسیار کوتاهی است و لذا نمی توان با ملاک قرار دادن برتری انسان بر انتخاب طبیعی، در طی این ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال اخیر، چنین نتیجه گرفت که بر رفتار تکاملی انسان روابطی حاکم است که بر دیگر موجودات حاکم نیست.

به قول برخی از فلاسفه ی زیستی، این نوع حیاتِ ۱۰۰ تا ۲۰۰ ساله ی انسان، درست مانند حبابی می ماند که هر لحظه امکان ترکیدنش وجود دارد و لذا هر لحظه امکان دارد که تاثیرات انتخاب طبیعی بر انسان بازگردد. در این باره می توان به یک دیوانگی اتمی اشاره کرد که در طی آن، انسان دوباره به تمامی عوامل طبیعی سپرده می شود (به عواملی همچون سرما ، گرما ، منابع محیطی و …) که این سپرده شدن، تاثیر دوباره ی انتخاب طبیعی را بر انسان باعث می شود.

بنابراین، این که ما انسان را موجودی بدانیم که توانسته خود را از طبیعت مستقل کند و قوانین طبیعت را به دست خود بگیرد، بیشتر از آن که یک واقعیت باشد، شکلی از مضحکه به خود می گیرد.

انسانِ امروز در یک محیط بسیار بسته زندگی می کند که برای حفظ حالات پایدار این محیط، باز هم نیازمند همان منابعی است که طبیعت در اختیارش قرار می دهد.

حال بیائید به جای اندیشیدن در مورد یک دیوانگی اتمی، به این بیاندیشیم که از فردا روزی، دیگر طبیعت میلی به در اختیار قرار دادن منابعش نداشته باشد، لذا در چنین حالتی است که دوباره همان اتفاقی می افتد که در یک حمله ی اتمی رخ خواهد داد، سپرده شدن دوباره ی انسان به عواملی همچون سرما، گرما، منابع محیطی و …

بنابراین به نظر من انسان تا دیروز تکاملی خود، یعنی حدود ده هزار سال پیش، همان مسیری را طی کرده که دیگر حیوانات طی کرده اند و امروز هم تحولاتی که او بوجود آورده، چنان شتابناک و زود گذرند که مبنا قرار دادن آن ها برای قضاوت کردن در مورد تأثیر انتخاب طبیعی بر انسان، کاری اشتباه و قضاوتی بسیار عجولانه است.

اما آنچه که در مورد تکامل رفتاری انسان و اشتراکاتش با تکامل رفتاری حیوانات دیگر جلب توجه می کند، میراث تکاملی ای است که انسان آن را از گذشته های دور خود به ارث می برد. درست مانند آنچه که در مورد حیوانات دیگر نیز دیده می شود.

این نکته را می توان با مثال ریزبینانه ای این چنین توضیح داد که مثلاً زندگی در شهر شلوغ و پر ازدحام حکم می کند که ما هرگز عصبانی نشویم، این در حالی است که تنش ها و عصبانیت ها هر لحظه در یک شهر شلوغ به وجود می آید، تنش هایی مثلاً در برخورد با نانوا، راننده ی تاکسی، رقابت بر سر اشغال یک شغل و … تمامی این تنش ها و برخورد ها به طور مداوم و خود به خودی در یک شهر وجود دارد. در یک نگاه عقلانی دچار شدن انسان به این تنش ها و برخوردها کاری اشتباه است چرا که این تنش ها موجب کاهش عمر او می شود، اما می بینیم که انسان همچنان به این اشتباهات تن می دهد و علت این کار نیز چیزی نیست جز یک میراث. یعنی در حقیقت این تنش ها و برخورد ها میراثی است از رفتار انسان در دوره ی شکارچی – جمع آورندگی.

تنش ها و برخوردها، میراثی تکاملی است که انسان تا دیروز تکاملی خود، برای حفظ گروهش به آن ها نیازمند بوده است.

در یک مثال دیگر از این چنین میراثی می توان به زندگی قبیله ای انسان در خیلی پیشتر از این ها اشاره کرد. او در طی روند تکاملی خود برای تامین نیازهایش رو به زندگی قبیله ای می آورد و سایه ی این سبک از زندگی حتی تا به امروز نیز کشیده شده است. همان طور که ما می بینیم هنوز هم انسان در خیلی از موارد حرف از قبیله ی ما می زند، اما به زبان دیگری همچون دانشگاه ما، ورودی ما، کلاس ما و…

در حقیقت انسان نمی تواند خود را از این میراث خلاص کند، چرا که این میراث تا دیروز تکاملی، با او بوده و هنوز هم ریشه های آن به شکل ساختار ژنتیکی و یا ساختار های فرهنگی، در سرشت او به جا ی مانده است.

اگرچه که به لحاظ کیفی بین تکامل او و دیگران نمی توانیم هیچ تمایزی قائل شویم، اما به لحاظ کمی می توانیم شاهد تفاوت های بسیاری بین او و حیوانات دیگر باشیم.

مثلا او هوش را به درجه ای دارد که هوش ِدیگر موجودات در قیاس با آن، حتی لایق اسم هوش نیست. این در حالی است که خمیر مایه و بنیان هردو ذهن، دارای ساختاری یکسان است.

مثال دیگری از تفاوت کمی ویژگی های تکاملی انسان با دیگر موجودات، پیچیدگی ای است که او در ابزار یا کلام به کار می گیرد . کلام منحصر به او نیست و دیگر موجودات نیز از کلام استفاده می کنند (شباهت کیفی) اما این استفاده، سطوح مختلفی از پیچیدگی را در بین انسان و موجودات دیگر نشان می دهد (تفاوت کمی).

همه ی فلاسفه، مصلحین اجتماعی، دانشمندان علوم اجتماعی و … در طول این دورانِ معرفتِ انسان، تلاش کردند که مرز بین انسان و غیر انسان را مشخص کنند و بیان نمایند که این صفات از کجا به بعد انسانی است. ولی هرچه به جلوتر آمدیم به علت پیشرفت علم، تشخیص این مرزبندی دشوارتر شد.

مثلا در بررسی کلام ابتدا گفته شده که انسان کلام دارد، بعد دیده شده که بسیاری از حیوانات دیگر هم کلام دارند. سپس گفته شد که انسان کلام تجریدی دارد، بعد دوباره دیده شد که بسیاری از خویشاوندان ما می توانند کلام تجریدی را نیز داشته باشند( مثلا شامپانزه می تواند لغت بسازد) پس مزربندی بین انسان و غیر انسان کاری بسیار دشوار است.

البته توجه کنیدکه نظر من از این گفته ها این نیست که انسان و توانایی و استعدادهایش در ردیف موجودات دیگر است! بلکه بحث بر سر این است که ما آیا ماهیتاً با حیوانات دیگر تفاوت داریم یا نه ؟ در پاسخ به این سؤال بود که گفته شد که در تشخیص مرزهای این تفاوت های کمّی، دچار مشکل هستیم، اما در برتری دادن توانایی ها و استعدادهای انسان بر دیگر حیوانات جای هیچ شکی نیست.

از زبان داروین می توان چنین پاسخ این سؤال را داد که : ” ما هنوز آن داغ های حیوانی را بر پیشانی خود داریم “. ما در ماهیت بروز رفتارمان با حیوانات دیگر دارای اشتراکاتی هستیم، اما در تشخیص مرزهای این اشتراکات هنوز هم دچار مشکلیم. مثلا آن چه که امروز می دانیم به ما می گوید که اخلاق از انسان شروع نمی شود و بلکه موجوداتی خیلی قبل تر از ما نیز نمودهایی اخلاقی را از خود بروز می دهند؛ مثلا یک بچه فیل مدت ها پس از فوت مادرش، هرگاه که از محل مرگ مادر خود عبور می کند، استخوان سر او را برداشته و نگاه می کند.

به نظر شما تفاوت بین آن چه که در متون مذهبی گفته شده و آن چه که در علم تکامل یافت می شود را چگونه می توان توضیح داد؟

اگر بخواهیم آنچه را که در متون مذهبی آمده بر اساس معنیِ واقعیِ کلمه، تفسیر کنیم؛ بسیاری از تفاسیر ما با علم ناسازگار خواهند بود.
مثلاً در قران گفته شده که زمین در شش روز آفریده شده است. اگر روز را به معنی ۲۴ ساعت در نظر بگیریم، دچار اشتباه شده ایم. و این مثال در زمینه های دیگر نیز همین طور است.

اما یک برداشت دیگری که در این زمینه ها وجود دارد، همانطور که خود شما نیز در توضیحاتتان به این جمله ی دکتر شریعتی اشاره کردیدکه “داستان آدم در قرآن داستان هر آدمی است” این است که ما آمیزه های مذهبی را به زبان نمادین در نظر بگیریم، مثلاً روز، در مثال بالا یک روز نمادین است، چنان که می توان روز را به عنوان دوران نیز در نظر گرفت. البته توجه کنید که چنین نگاهی باعث می شود که این المان ها در دسته ی علم اسطوره شناسی قرار بگیرند و لذا هیچکدام از آنها جایگاهی در علم تکامل ندارند. اختلاط آن ها با یک مبحث علمی به نام تکامل به نظر من امری خطرناک است. اگرچه که امروز این اختلاط شاید بتواند نقطه ی قوتی در توضیح های تکاملی ما باشد، ولی فردا روزی که علم پیشرفت کند و این تصورات را نقض نماید در حقیقت این ما خواهیم بود که دچار یک سردرگمی شده ایم، چرا که دوباره به نقطه ی شروع حرکت خود بازگشته ایم و ما مانده ایم و تطبیق دوباره ی کشفیات جدید با آمیزه های دینی. اصلاً چه ضرورتی است که دستاوردهای علم تکامل را با مقوله ی متفاوتی همچون آمیزه های دینی در آمیزیم.

توجه کنید که علم تکامل شاخه ی نیرومندی از علم زیست شناسی است و با همان متدولوژیِ زیست شناسی و با همان متدولوژی ای که سایر علوم پیشرفت می کنند، به پیش می رود و یافته هایش بر اساس همان روش سنجیده می شود. هر کسی می تواند با دلایل و مدارک قویتر این یافته ها را نفی کند ولی فقط با دلایل و مدارکی از همان جنس که قویتر از آن باشد و دیگر هیچ چیز دیگری از بیرون (همچون آمیزه های مذهبی که از جنس دیگری هستند) در این سنجش راه ندارد که بتواند یافته های علم تکامل را نفی کند.

هرچیز دیگری که در رابطه با اعتقادات و باور ما درباره ی خلقت جهان، تدوین جهان و ماوراءالطبیعه وجود دارد، می تواند به جای خودش به عنوان یک عقیده ی شخصی معتبر و محترم باشد، اما آشتی دادن این ها با علم، یک تجربه ی شخصی است که هر کس خودش می تواند این کار را انجام دهد.

آشتی دادن این دو مقوله به شیوه ی متدیک و به شیوه ای که بخواهیم در یک چهارچوب دانشگاهی آن دو را باهم تلفیق کنیم و از درون آن به نتیجه ای برسیم، کار پوچی است که به هیچ کدام از این دو (علم تکامل و معرفت دینی ) کمکی نمی کند.

تلفیق این دو فقط یک تجربه ی شخصی است که هر کس می تواند آن را شخصاً انجام دهد و به آن شکلی که خودش می خواهد آن را شکل دهد.

اما ورود این آمیزه ها به یک مبحث کاملا علمی مثل تکامل به نظر من یک ورود ناشایست است.

  • به عنوان آخرین سوال اگر رابطه ی بین علم و دین را به چهار رابطه ی زیر خلاصه کنیم :

الف) ضد هم بودن علم و دین ب) بی ربط بودن این دو مقوله نسبت به هم ج) موازی بودن علم و دین و داشتن هدفی مشترک و زبانی متفاوت د) یکی بودن هردو و انطباق کامل آنها

شما کدام حالت را برای بررسی این رابطه می پسندید؟

-به نظر من باید این دو را مقوله هایی بدانیم که می توانند به هم کمک کنند، این دو فصول مشترکی دارند که می توانند به هم کمک کنند. اما باید این دو را دو مقوله ی متمایز دانست که یکی از جنس عقیده است و دیگری از جنس واقعیت های ملموس قابل سنجش. این دو باهم منافع و سرنوشت مشترکی دارند.

اگر دین و علم نتوانند با هم همکاری کنند ممکن است فردا انسانی نباشد که بتواند با توجه به آن ها نظریه پردازی کند.

آنجا که این دو باهم در تعارض قرار می گیرند به نظر من بسیار مخرب عمل می کنند (هم در راستای بی اعتبار کردن دین و هم در کُند کردنِ روندِ پیشرفتِ علم.)

اما آنجا که ما این دو را به عنوان دو مقوله ی متفاوت ولی با منافع مشترکی در نظر بگیریم هر دو می توانند از این برداشت سود ببرند.

ادوارد ویلسون نویسنده ی کتاب معروف سوسیوبیولوژی می گوید:” ما با هم درباره ی چگونگی پیدا شدن این موجودات و یا روند تکاملی آن ها و یا هر چیز دیگری در این رابطه دارای اختلاف نظر هستیم، اما آن چه که در این بین مهم است این است که شما قصد دارید به عنوان مصلحین اجتماعی، خیر، آسایش، رفاه را در بین انسان ها گسترش دهید، ما هم خواستار همین مقوله ایم، شما می خواهید که این جنگل ها، این جانوران، و این موجودات به عنوان مخلوقات خداوند در عرصه ی حیات باقی بمانند، ما نیز می خواهیم که آن ها به عنوان دستاوردهای تکامل ارگانیک، روی این کره باشند تا از مواهب آن ها برخوردار شویم.

ما در این موارد با هم اختلاف نداریم، بلکه هردو دارای منافع مشترکی هستیم و اکنون این منابع و ثروت ها در خطرند، بنا بر این الآن وقت آن است که ما دست در دست هم دهیم و این اختلافات را کنار گذاشته و در حفظ آن چه که هست بکوشیم و در جریانی که برای حفظ این آثار می کوشیم، زمان می یابیم که در باره ی اختلاف نظر هایمان نیز بحث کنیم و ببینیم که آن ها را چگونه می توانیم حل کنیم.”

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن